لیوانها را مهمان کردم ...
به یک سنگ !!
ولی لا به لای انها دلی بود از جنس بلور...!
که او نیز!!
قربانی سنگ لجاجت در برابر چشمانم اخرین...!
اه را کشید...!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۵ ساعت 19:36 توسط mahak
|
سلطان سرزمين پهناور دل کوچکم !