اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني

خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني

اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت

با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني

طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو

با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو

 

منو تا سلول انفرادی دلت ببر

 قول و زنجیر بزن به دست و پام

 واسه جرم محرض عاشق شدن

 بخششی به جزء تبسم نمیخوام

 جیره ام جرعه ای از نگاه توست

 شمع زندونم روی مثل ماه توست

 من و زندونی کن حبس ابد

 زندونی عاشق بی گناه توست

 کی میگه زندون بده

 وقتی زندونی خودش عاشق حبس ابده

وقتی زندونی نخواد که تن به آزادی بده

زيبايي زندگي آرام است مثل آرامش يك خواب بلند زندگي شيرين است مثل شيريني يك روز قشنگ زندگي رويايي است مثل روياي ِيكي كودك ناز زندگي زيبايي است مثل زيبايي يك غنچه ي باز زندگي تك تك اين ساعتهاست زندگي چرخش اين عقربه هاست زندگي راز دل مادر من زندگي پينه ي دست پدر است زندگي مثل زمان در گذر است

سلام خدا. من خوبم...

چیزی نیست. می بینی که فقط یکم دلم گرفته.

نمی تونم جلوی گریه مو بگیرم. ببخشید نمی خواستم ناراحتت کنم.

آه. اینقدر دلم گرفته که اصلا حوصله هیچیو هیچ کیو ندارم.

دلم میخواد اصلا امشب کسی نیاد خونه. دلم میخواد امشب اصلا تلفن زنگ نخوره. تلویزیون روشن نشه و هیچ کس با من حرف نزنه. امشب حتی حوصله کتابهام رو هم ندارم.

خدایا! امشب من اورژانسی ام. خیلی وضعم وخیمه. واسه من اینو اونو نفرست. خودت بیا. فقط خودت می تونی بیایی و دردمو دوا کنی. فقط خودت هستی که میدونی چه خبره.

خدایا! عزیزم! معبودم!

خیلی بده وقتی آدم احساس می کنه این دنیا واسش خیلی کوچیکه. وقتی احساس می کنه هوا سنگین شده و دیگه نمی تونه نفس بکشه. وقتی احساس می کنه دنیا و آدماش و ... همه و همه فقط اسباب بازی شدند.

خیلی سخته وقتی آدم یه چیزیو می بینه و ناراحت میشه و اشکاش می ریزه و .... بعد می بینه چقدر با همه غریبه بوده! چون بقیه مردم بی تفاوت رد میشند، یا لبخند می زنند، یا آخر احساسشون اینه که میگن آخی طفلی.......!

خدایا!

آخه دیگه تحمل ندارم. این بار با همیشه فرق داره. این بار هر چی من میام تو نیستی. هر چی من میام نه تو جوابمو میدی، نه اون. آخه شماها کجایین؟

آخرای بهار شده و دل من بیشتر گرفته.

برگها همه دارن یکی یکی پشت سر هم سبز میشن. بارون نمیاد و دیگه اسمون مال افتاب شده.

دارم آخر دنیا رو جلو چشمام می بینم. دارم می بینم که دیگه وقتی ندارم. هر چی به دستهام نگاه می کنم خالیه خالیه. خدایا! هیچی واست ندارم. هیچی.

هنوز عوض نشدم. همون بنده قبلی ام. دارم از سفر میام و یه کوله پشتی گناه واست سوغات میارم. و فقط منتظرم تو بیایی به استقبالم. اونوقت کوله پشتیم رو جلوی چشمات وا می کنم. هر چی توشه می ریزم بیرون. اونوقت باورت میشه که چقدر حالم بده.

آره خدا! ما اینیم دیگه. خیلی بدیم. بدتر از بد. حالا دیدی می گم فقط خودت می تونی دردمو دوا کنی؟

آره خدا. امشب منتظرتم. یادت نره. همون قرار همیشگی!

سرخی دستان تو در زمستان ...

 به زیبایی معصومیت غریبانه ات در انتظار اشکهای تو همیشه مخفیانه ریخته می شود 

 خنده های من اشکارا سروده می شود

شاید معنی زندگی را دیر فهمیده ای و می گریی و من بیرحمی آن را زود فهمیده ام و می خندم

راز خنده های من به درد هایم است درد های من گناه گریه های توست...