هرشب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی
دوباره گریه م میگیره انگار تو آغوش منی
روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه
با این که نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه
یاد تو میشه تکرارلحظه ی بی تو بودنم
ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم
رفتی و شکستنم نشونی هست از نبودنت
دستای نامردم شهر چرا از من ربودنت؟
دیگه فقط آرزومه لحظه ای، با توبودنم
این و بدون که همیشه تنها ترین تنها منم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 21:11 توسط mahak
|
سلطان سرزمين پهناور دل کوچکم !