
درچند هزار سال ميشود عاشق بود
شيفتگي ات را از ياد نمي برم
تاج گلي بر شانه هايم بگذار
كبوترانم
هر صبح نامت را پرواز ميدهند
گوش كن
كلمه ها را به سوي تو ميفرستم
به هزار هزار رنگ
با عاشقانه ترين فرياد
فراموش نكن
در يك چهار راه خاكستري
بي انتظار نشسته ام
و به تو نگاه ميكنم....
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 1:8 توسط mahak
|
سلطان سرزمين پهناور دل کوچکم !