چی کردی واسه من تو غیر آزار
چی گذاشتی از خودت تو غیرحرفات
منو عاشق ندونستی امامن واست می مردم
منو از خودت بریدی بعد میگی که نامیدی
تو منو کشتی و رفتی بعد میگی هواتو داشتم
تو منو چیزی ندادی غیر آه و غم و غصه
تو با من یکی نبودی تو ازم خیلیه دوری
تو ازم دریغ می کردی تکیه گاه بودنم رو
تو ازم چیز ی نذاشتی جز یه تن خسته
تو همش فکر فراری فرار از منو سکوتم
فرار از این همه دردی که تو گذاشتی تو وجودم
تو همش تو فکر اینی که یه روز منو به بینی
که چه جور بی تو نشستم میریزم اشکهای خسته ام
+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 3:3 توسط mahak
|
سلطان سرزمين پهناور دل کوچکم !