سرخی دستان تو در زمستان ...

 به زیبایی معصومیت غریبانه ات در انتظار اشکهای تو همیشه مخفیانه ریخته می شود 

 خنده های من اشکارا سروده می شود

شاید معنی زندگی را دیر فهمیده ای و می گریی و من بیرحمی آن را زود فهمیده ام و می خندم

راز خنده های من به درد هایم است درد های من گناه گریه های توست...