كاش دفتر زندگي ام بدون صفحه اي از نام تو بود .

كاش در شهر خاطراتم خانه ات ويران ميشد

 
وكاش پاسبان چشمانم وقتي كه چشمانت با نگاهي نگاهم را دزديد

در خواب نبود


كاش عطر حضورت را به نبض روح من نمي پاشيدي

 و من فراموش مي كردم


رايحه ي خوش با من بودنت را


كاش با اسب نگاهت جاده هاي خاكي دلم را نمي تاختي

و گرد و غبار رفتنت بر چشمانم اوار نمي شد..


و كاش هر گاه به ماه اسمانت مي نگري

مرا ميان هر انچه از من به ياد مي اوري ، پيدا كني


افسوس كه نه تو مرا به ياد مي اوري ونه من تو را از ياد مي برم


اگرچه ارزو داشتم كاش هرگز نمي ديدم ترا