گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 13:46 توسط mahak
|
سلطان سرزمين پهناور دل کوچکم !