تبليغاتX
شفق عشق - زن...
شفق عشق

گردوباره متولد میشدم هرگزباواژه ای به نام عشق آشنانمیشدم

































تا نهان سازم از تو بار دگر

راز این خاطر پریشان را

میکشم بر نگاه ناز آلود

نرم و سنگین حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهشی جانسوز

از خدا راه چاره می جویم

پارسا وار در برابر تو

سخن اززهد و توبه میگویم

تو برایم ترانه میخوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گویا خوابم و ترانه ی تو

از جهانی دگر نشان دارد

شاید این را شنیده ای که زنان

در دل آری و نه به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند

راز دارو خموش و مکارند

آه من هم زنی  زنی که دلش

در هوای تو میزند پروبال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال

 

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 17:49 توسط mahak| |